حافظ ناظری از ازدواج تا پرفروش ترین آلبوم +بیوگرافی و اینستاگرام

به گزارش ساتین : حافظ ناظری (متولد ۸ مرداد ۱۳۵۸ در کرمانشاه )، فرزند شهرام ناظری آهنگساز و خواننده ایرانی است.

هتل بومگردی یزد

همسر شهرام ناظری همسر حافظ ناظری مهمانان خندوانه کنسرت حافظ ناظری دانلود آلبوم حافظ ناظری بیوگرافی شهرام ناظری بیوگرافی حافظ ناظری اینستاگرام خندوانه

عکس همسر شهرام ناظری و پسرش حافظ ناظری

خندوانه‌ای‌ها برای حافظ ناظری، فرزند شوالیه موسیقی ایران که متولد هشت مرداد است، تولد ویژه‌ای در نظر گرفته‌اند که با حضور جناب‌خان و دیگر عوامل برنامه برگزار خواهد شد.

یادگیری موسیقی را از نه سالگی در نزد پدرش آغاز کرد. او نوازنده حافظ (ساز) و دف می‌باشد. وی ساز حافظ را بر اساس ساز سه تار و الهام از نام حافظ شیرازی ابداع کرده است.وی هم اکنون ساکن امریکا ست

بُعد یازدهم نام یک آلبوم موسیقی به آهنگ سازی حافظ ناظری، فرزند شهرام ناظری است که در خارج از ایران با نام ناگفته (به انگلیسی: Untold) انتشار یافته است. این آلبوم بخش اول پروژه سمفونی رومی است و در این آلبوم حافظ ناظری موسیقی شرق و غرب را ترکیب کرده است. ناظری در این مجموعه از سه تار ابداعی خود استفاده کرده است. در این آلبوم برخی از ستارگان موسیقی جهان و خود شهرام ناظری نیز حضور دارند. هنرمندان این اثر طبق آن چه بر روی جلد آن نوشته شده است در کل برنده ۳۸ جایزه گرمی شده‌اند. حافظ ناظری برای ساخت این آلبوم حدود ۱۰ سال وقت صرف کرده است.

البته اثر کامل در ایران منتشر نشده و آلبوم بعد یازدهم در ایران به صورت منتخب و دربرگیرندهٔ فصل‌های ۲ و ۳ می‌باشد.

آثار و آهنگ های منتشر شده حافظ ناظری

  • شور رومی که در ایران به اسم مولویه منتشر شده‌است
  • سه تار نوازی در کنسرت ۷۷ (شهرام ناظری و کامکارها)
  • دف نوازی در اثر آواز اساطیر (شهرام ناظری و فیض بشی پور)
  • دف نوازی در اثر حیرانی (شهرام ناظری و گروه شمس)
  • آلبوم بعد یازدهم (بخش اول پروژه سمفونی رومی) – انتشار در زمستان ۱۳۹۲ (۲۰۱۴)
  • ناگفته‌ – انتشار در تابستان ۱۳۹۴ (۲۰۱۵)

حاشیه‌های فعالیت حافظ ناظری

پس از به بازار آمدن اولین آلبوم حافظ ناظری و انتشار ادعاهای وی دربارهٔ فعالیتهای موسیقایی و تحصیلاتش در آمریکا، سجاد پورقناد اولین انتقادها را دربارهٔ او، در مجله گفتگوی هارمونیک منتشر کرد. همچنین پس از انتشار دومین اثر او هوشنگ کامکار در نامه‌ای سرگشاده انتقادات گسترده‌ای را نسبت به آهنگسازی و نوع تبلیغات وی در روزنامه شرق به انتشار رساند.حافظ ناظری جوابیه‌ای تند در جواب هوشنگ کامکار ارائه داد.

همسر شهرام ناظری همسر حافظ ناظری مهمانان خندوانه کنسرت حافظ ناظری دانلود آلبوم حافظ ناظری بیوگرافی شهرام ناظری بیوگرافی حافظ ناظری اینستاگرام خندوانه

حافظ ناظری به شهری که آن را رمانتیک ترین و نوع دوست ترین شهر دنیا می خواند آمده تا تور جهانی کنسرت خود را کلید بزند.

او شب های پنجم و ششم شهریورماه «سمفونی رومی» را در باغ عفیف آباد شیراز روی صحنه می برد. اثری که او با آن توانست رکورد پرفروش ترین اثر از خاورمیانه را در غرب به دست بیاورد؛ اثری که البته بی حاشیه نبود و انتقادات بسیاری بر آن وارد شد و حافظ هم به اغلب آنها پاسخ داد؛ البته «ناگفته»هایی هم پیرامون این اثر باقی ماند ولی این طور که معلوم است این انتقادات بر روی عزم او اثر نگذاشته است؛ چرا که او در گفت و گو با روزنامه “خبر جنوب” از آغاز ساخت بخش دوم این پروژه خبر می دهد.

همسر شهرام ناظری همسر حافظ ناظری مهمانان خندوانه کنسرت حافظ ناظری دانلود آلبوم حافظ ناظری بیوگرافی شهرام ناظری بیوگرافی حافظ ناظری اینستاگرام خندوانه

instagram hafeznazeri

حافظ می گوید افتخار می کند که توانسته با این اث پلی میان فرهنگ شرق و غرب بزند. البته انتقادات در داخل ایران از کار او کم نبود. حافظ اینک می گوید که نقدکنندگان بیش از اینکه بر اثر تمرکز کرده باشند حب و بغض های شخصی خود را بیان کرده اند؛ اما گفت و گوی ما با او بی پرده بود. از او درباره جوابیه ای پرسیدیم که در پاسخ به انتقادات هوشنگ کامکار، از سرشناسان موسیقی سنتی ایران منتشر کرد؛ متنی که بیش و کم بسیاری از مخاطبان حافظ هم آن را خودستایانه تعبیر کردند؛ او البته می گوید که در این جوابیه «به صورت منطقی به سخنان احساسی پاسخ داده بود». پیرامون زندگی شخصی اش هم پرسیدیم؛ درباره نظر و انتقاداتش به پدرش شهرام ناظری.

آنچه در ادامه می آید پاسخ های حافظ ناظری به این پرسش هاست.

بگذارید از یک سؤال ساده شروع کنیم؛ آیا کارتازه ای در دست ساخت دارید؟

همان طور که می بینید هم اکنون تور جهانی خود را از شهر شیراز آغازکرده ام و به زودی روی بخش شماره ۲ سمفونی رومی کار خواهم کرد. پروژه ای که درباره آن طی مدت اخیر سوتفاهم های بسیاری پیش آمد و باید بگویم که نام این پروژه، نام یک اثر موسیقی نیست بلکه نامی نمادین و نشان دهنده تفکر موسیقایی من برای ادغام موسیقی غرب و شرق است؛ در واقع سمفونی ریشه در لغت گروه موزیسین دارد و نام رومی هم از نام مولانا جلال الدین گرفته شده که به نوعی نماد مشرق زمین است. به همین خاطر نامی نمادین بود که فرهنگ غرب و شرق را ارایه دهد.

به موضوع انتخاب نام این اثر خواهیم رسید ولی پیش از آن یک سؤال کلی دارم؛ شما بر جهانی شدن موسیقی تاکید دارید و اینکه ۳۸ تن از حاضران سمفونی رومی برندگان جایزه گِرَمی بوده اند. می خواهم بدانم به نظر شما چه موانعی در کشور ما بر سر جهانی شدن موسیقی ایرانی وجود دارد؟

صحبت درباره موانع موجود نیازمند بحثی عمیق است. در واقع باید جزء را ریشه یابی کنیم تا به مشکلات کلی پی ببریم. باید بپرسیم که هم اکنون ما به عنوان حافظان موسیقی سنتی چقدر توانسته ایم آن را به نسل جدید منتقل کنیم. دیگر باید وضع کنسرت ها و فروش آثار را در داخل کشور بررسی کرد.

به نظر من موسیقی ما در حرکتی نزولی با شیب سریع قرار دارد و این وضع نگران کننده است؛ آنچه می تواند شکافی عمیق میان نسل جدید و موسیقی سنتی ایرانی پدید بیاورد. من به عنوان کسی که مدت ها ایران نبودم و شما را از بیرون میبینم باید بگویم اینجا فضا به راستی خراب است؛ هیچ کس از موفقیت دیگری خوشحال نمی شود. هر کسی یک هفته به کلاس موسیقی می رود موی بلند می گذارد و به خودش لقب استاد میدهد. این موضوع در خانواده موسیقی به بیرون نشات پیدا میکند. آن وقت میبینیم که مانند یک سال گذشته استقبال مردم از کنسرت ها ۶۰ درصد افت میکند؛ حال آنکه در ۵ سال گذشته کنسرت رفتن در کشور باب بود.

اکنون همه کسانی که با یک تبلیغ ۱۰ شب کنسرت می دادند با چندین برابر تبلیغات ۲ شب هم نمی توانند سالنهای کنسرت را پر کنند. من این را بدان خاطر می گویم که چون به موسیقی عشق دارم سینه سپر کردهام و می گویم بگذار فحشش را بخورم ولی انتقادات را بگویم؛ این مصداق همان شعر است که می گوید جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد. در واقع بسیاری اصلا سنت را نمیشناسند و می خواهند خلاقیت پدید بیاورند؛ طرف سه تار خود را به سختی کوک می کند ولی میخواهد ناجی موسیقی ایران باشد. من فکر می کنم پاسخ به این پرسش به حد مصاحبه شما نمیگنجد و شاید ۲۰ سال دیگر کسی مانند شما بنشیند و ببیند که آلبوم ناگفته چه اتفاق بزرگی را برای موسیقی ایران در جهان رقم زد. جای اینکه از آن در داخل کشور تقدیر شود همه به آن حمله کردند و حرف های رکیک نثارش کردند؛ من را دروغ گو خطاب کردند ولی ۲۰ سال دیگر مشخص می شود این چه قدم بزرگی در این فضای پریشان و سرخورده موسیقی ایران بود و شاید حتی برای من هم این موفقیت دوباره تکرار نشود. با وجود تمدن بزرگ ایران حسی در ما وجود دارد که قهرمان کشی می کنیم. کسی فیلمی می سازد و جایزه بزرگی را می برد و همه میگویند پارتی بازی کرده یا لیاقتش را نداشته است. آخر اینها چه حرفی است؛ چقدر تفرقه؟

بگذارید به نام اثر سمفونی رومی بپردازیم. گفتید نام را برای اینکه پلی میان شرق و غرب باشد انتخاب کرده اید ولی چرا این اثر ۳ نام دارد؟ سمفونی رومی، بعد یازدهم و ناگفته. منظور از بعد یازدهم و ناگفته چیست. آقای کامکار هم همین را از شما پرسیده بود؛ چرا مثلا بعد دوازدهم نه؟

چرا بعد نودم یا پنجم! یک استاد آکادمیک موسیقی باید بگوید چرا بعد یازدهم هست و هشتم نیست؟ من عاشق علم کهکشان ها هستم. در این علم تئوری تازه ای کشف شده که به آن تئوری ریسمانی گفته می شود و کشف شده که همه هستی ما بر روی ۲ ارتعاش ساخته شده است. این بعد، بعد یازدهم است که همان موسیقی است. بعد یازدهم در واقع بخشی از آلبوم ناگفته است.

در واقع من ۱۵ سال ایران نبودم و خبر کنسرتهایم که می آمد می گفتند حافظ ناظری ایران را فراموش کرده است. اینکه سونی تصمیم داشت کاری را از ایران منتشر کند به خبر بسیار داغی در ایران تبدیل شد و ما به خاطر قانون کپی رایت نمی توانستیم آن را در ایران منتشر کنیم. فکرش را بکنید اگر اثر در جهان منتشر می شد و در ایران نه من با چه هجمه ای روبرو میشدم این است که تصمیم گرفتیم بخشی از اثر را در ایران منتشر کنیم که در نهایت اثر ناگفته به نام بعد یازدهم منتشر شد.

منظورتان از ناگفته چیست؟ چه ناگفته ای؟

من می خواستم با ناگفته، ناگفته های فرهنگ ایران را در حد توان خود بیان کنم. چون فرهنگ ما را با معنایی متفاوت در دنیا ارایه می کنند؛ ما را با معنایی متفاوت می شناسند تا کشوری که پادشاه آن در ۳ هزار سال پیش لوح حقوق بشر را نوشته است. هدف من معرفی تصویر دیگری از ایران بود. همچنین قسمت دوم موسیقایی ناگفته اینگونه بود که این اثر تنها اثر موسیقی جهان است که در آن نوآوری را در هر ۳ جز اصلی سازنده موسیقی یعنی هم در آواز، موسیقی و ارکستراسیون می بینید. آثاری بوده اند که در یکی از این ۳ بعد متفاوت بوده اند ولی در ناگفته این اتفاق همزمان در هر ۳ بعد رخ داده است. من برای اولین بار در موسیقی کشورمان جسارت کرده ام تا اثری ۲۰ دقیقه ای تولید کنم که در آن یک لغت شعر نیست. همچنین در آهنگسازی تلفیق تازه ای از موسیقی شرق و غرب را می بینید.

بگذارید به همان انتقادات آقای کامکار برگردیم که کلید انتقادات بعدی را زد. برخی معتقدند در پاسخی که به ایشان دادید شأن بزرگتر را رعایت نکردید و پاسختان خودستایانه بوده است.

پاسخ خودستایانه نبود و من به سخنان احساسی ایشان پاسخی علمی دادم.

ولی در بخش هایی از متن شما جملاتتان…

جمله هایم منطقی بود. من در کل نمی خواهم به آن حاشیهها برگردم ولی ماجرا عمیق تر از آنچه بود که شما اطلاع داشتید. اتفاقاتی پیش از آن رخ داده بود.

چه اتفاقاتی؟

ایشان پیش از آن حرف هایی زده بودند که من در برابرشان سکوت کرده بودم ولی به آن مرحله که رسید ناچار شدم. منتقدان به من همه چیز گفتند؛ گفتند اثرت کلاسیک نیست ولی در بیلبورد به اثر شماره یک کلاسیک تبدیل شد و در سونی در زیر شاخه گرمی کلاسیک بیرون آمد. گفتند ۳۸ برنده گرمی در اثر نبوده بلکه ۲۵ نفر بودند. بعد ثابت شد من اشتباه کرده ام و تعداد برندگان ۴۲ نفر بوده است.

البته ایشان دیروز – پریروز در نشستی خبری حرف هایی زده است ولی اصلا در حد من نیست که بخواهم جواب این چیزها را بدهم. من در جوابیه همه حرف ها را محترمانه بیان کردم. در واقع شما از یک استاد آکادمیک انتظار نقد علمی دارید و نه نقد احساسی. وقتی شما درباره یک اثر صحبت می کنید که همگی نادرست است لابد هدفی از این بیان دارید، سوادش را ندارید یا اینکه سوادتان را از دست داده اید. اگر آن جوابیه را نکته به نکته ببینید متوجه میشوید که جواب علمی بوده است. اگر قرار بر نصیحت بود راه بهتری هم وجود داشت پس این نقد بر اثر حسادت بوده است.

آقای علیزاده در جایی گفته بودند «جوانان ما توهم نوآوری دارند». شما هم اشاره ای به نقش جوانان کردید. به نظرتان این انتقادات نوعی مقاومت در برابر نوآوری است؟

اگر لیونل مسی ۶۰ ساله شود و از خودش نابغه تر در فوتبال پیدا شود مسی از او تقدیر خواهد کرد ولی در دل از اینکه کسی بهتر از او پیدا شده طبیعتا از نظر روانشناسی موضعگیر می شود. این استادان چون دوره شان تمام شده جلوی بسیاری از اتفاقات جبهه می گیرند. البته باید دید که جوانان ما واقعا کار خلاقانه می کنند یا نه. باید دید خلاقیت چیست. وقتی شما روند کار آقای علیزاده را نگاه کنید، ایشان از نظر خلاقیت و نوآوری کارهایی دارد که در زمان خود خلاقانه بوده است ولی کارهای وی اشراف بر سنت هم داشته است. من کارهایی که بسیاری از استادان در ۲۰ سال گذشته منتشر کرده اند را گوش نکرده ام یا اینکه به نظرم برخی از آنها حرفی برای گفتن نداشته است.

با این حال در کار ترکمن آقای علیزاده می بینیم ایشان ردیف موسیقی ما را نواخته و بعد قطعه ترکمن را به عنوان برداشت ایشان از موسیقی ایرانی اجرا کرده است. این خلاقیتی است که میتوان درباره آن صحبت کرد چون آدمی است که به خوبی سنت را می شناسد. مانند پدر من. پدرم آنقدر بر موسیقی سنتی اشراف دارد که از دل آن چیز تازه ای آفریده است و این خلاقیت است. با این حال ۹۹ درصد از موسیقیدان های هم نسل من اشراف بر موسیقی ندارند.

در سال های گذشته چند جوان اثری را بیرون داده اند و در آن ۱۰ دقیقه آواز واقعی خواندهاند؟ همه چیز تبدیل به تصنیف و ریتم شده است. آیا راهی وجود ندارد برای عرضه موسیقی سنتی ایران به نوعی که جوانان از آن استقبال کنند؟ به نظر من این راه وجود دارد و من در اثر جدید خود این کار را می کنم. به نظر من گاهی انجام ندادن کاری، انجام کاری است. برای من کنسرت دادن و تولید اثر موسیقی برای شهرت و پول نیست و کسانی که با من کار کرده اند این را می دانند. برای من اولویت، ارایه پیامی به اجتماع است. در نشستی خبری یکی از خبرنگاران گفت سرانگشتی حساب کرده و متوجه شده در ۱۶ سالی که من در ایران کنسرت نداده ام حدود ۴۰ میلیارد تومان از دست داده ام. پرسید این به چه دلیل است. پاسخ دادم من دنبال این نیستم که مدام کنسرت بگذارم. من روی استیج که می روم انگار دارم پیش خدا جواب پس می دهم چون از خودم می پرسم چه چیزی به مردم ارایه می دهم. هم اکنون هم که با شما مصاحبه می کنم ۶ شب است که برای آماده سازی این کنسرت ها نخوابیده ام.

شما در کارتان خود را متأثر از چه کسی می دانید؟

من در خانواده ای استثنایی بزرگ شده ام که محل رفت و آمد استادان موسیقی بوده است. اسطوره من در موسیقی ایرانی در آواز استاد طاهرزاده و در نوازندگی استاد علی اکبر خان شهنازی هستند.

رقیب خود را در ایران چه کسی می دانید؟

هیچ کس. نه اینکه از دیگران بهترم بلکه به این خاطر که شخصیت و موسیقی من، ساز و آوازم شبیه هیچ کس نیست که رقیبی داشته باشم و از صمیم قلب آرزوی موفقیت برای همکاران دارم. وقتی اثر موسیقی از همکاران عزیزم در ایران بیرون بیاید موفقیت آن باعث می شود مردم سی دی من را هم بخرند. از این رو اگر اثر حافظ ناظری در دنیا شماره یک شد به جای اینکه موضع بگیریم باید به خود این طور بگوییم که کسی قدمی برداشته و بیاییم آن را کامل کنیم نه اینکه بگویم این دروغ بود و فلان بود.

به نظرتان پسر شهرام ناظری بودن چقدر دستیابی به این موفقیت ها را برای شما آسان تر کرد؟

در جهان هیچ؛ موسیقیدانان ایرانی در جهان به اندازه یک قطره هم شناخته شده نیستند و استادان ما وقتی خارج از کشور کنسرت می گذارند شاید تعداد زیادی هم در کنسرت ها شرکت نمی کند پس من هر کاری آن سوی دنیا کرده ام فقط خودم بوده ام. به نظر من مطرح شدن در کشوری ۷۰ میلیون نفری ساده تر از مشهور شدن در جهان ۵ میلیارد نفری است. در ایران یکی از خصلت های ما اسطوره سازی است هرچند در نسل جدید این خصلت دارد از میان می رود. من اگر هزاران برابر از شهرام ناظری موفق تر باشم تا ابد پسر شهرام ناظری خوانده میشوم چون در ایران نام های شهرام ناظری و شجریان، ورای موسیقی شده اند و اینک جزوی از فرهنگ ایران هستند.

چه انتقادی به کارهای پدرتان دارید؟

پدر من نه اهل مافیا و نه سیاست بازی است. در کشور ما کسانی که به نام می رسند به جز هنرشان اتاق فکری دارند که برایش سیاست گذاری می کنند. پدر من آنقدر انسان پاکی است که همه عمر از او سواستفاده شده و حقش را خورده اند. همه هنرمندانی که در ایران می شناسید در کنار شهرام ناظری شناخته شده اند؛ هوشنگ کامکار با گلستانه، تنبور شمس، آقای علیزاده شورانگیز، آقای عندلیبی با بی قرار و کیش مهر و… . در صورتی که آقای شجریان بهترین آثار زندگی خود را در کنار مشکاتیان ساخته و مشکاتیان دلیل آن کارها بوده است. باید به این فکر کنید و تاثیر پدرم را ببینید که همه کسانی که در کنارش بوده اند بهترین آثار خود را خلق کرده اند. آقای علیزاده با یک سال فاصله شورانگیز را با پدرم و راز و نیاز را با افتخاری تولید کرده است؛ آن تبدیل به شورانگیز و این تبدیل به راز و نیازشده است.

چرا شیراز را به عنوان اولین شهر از تور جهانی خود انتخاب کردید؟

در مدت اخیر ۲۰ مقاله درباره من در مطبوعات چاپ شده و می پرسند چرا کنسرت هایم را از شیراز آغاز کرده ام؛ چرا کرمانشاه نبوده است؟ راستش را بخواهید به نظر من شیراز یکی از زیباترین، عاشقانه ترین و رمانتیک ترین شهرهای ایران است. شیراز جنبه هایی دارد که اگر بدان ها پرداخته شود میتواند یکی از نمادهای دنیا باشد. من این را درک کرده ام و در حد توان خود می خواهم نقشی داشته باشم. قبر حافظ و سعدی و شکوه تخت جمشید در کنار هم برای یک شهر بسیار زیاد است. ۲۰ بار به تخت جمشید رفته و هر بار که می روم استخوان های تنم می لرزد. در آدم های این شهر یک عشق عجیبی است. عشقی است که من جای دیگری ندیده ام و این بود که من خواستم تور جهانی ناگفته از شهری که نماد فرهنگ و عشق است شروع شود و جلو همه انتقادات ایستادم.

بگذار سؤالی را بی پرده بپرسم. مخاطب از سخنان شما ممکن است این گونه برداشت کند که حافظ ناظری می گوید «من آنم که رستم بود پهلوان»!

پرسیدی رقیبی داری؟ گفتم من نمی گویم از کسی برتر هستم. تنها می خواهم بگویم که من شبیه کسی نیستم و خودم هستم و در کاری که می کنم یک دانه هستم و شبیه هیچ کس نیستم. ساز من، نوع طرز فکرم، کارهایی که می کنم وآوازی که می خوانم مال خودم است. به نظر من همه انسان ها با هم برابر هستند هرچند جایگاهمان متفاوت باشد. همیشه جلو آدمهای گردن کلفت گردنم کلفت تر شده و جلوی آدم های ضعیف گردنم خم شده است. من باید روزی آنقدر قدرتمند شوم که بتوانم به کسانی که بیرون منتظرم هستند کمک کنم. این بزرگترین آرمان زندگی من است.

اجازه بده مصاحبه را با زندگی شخصی شما تمام کنیم. ازدواج کرده ای؟ راستی برخی هم بر سر دانشگاهی که در نیویورک در آن درس خوانده ای سؤالاتی داشتند.

من عکسی با زلاتان ابراهیمویچ، کاپیتان تیم سوئد عکسی گرفتم. فکرش را بکن! می گفتند عکس را فتوشاپ کرده و قد خود را بلندتر کرده ام. من در ایران باید قد خود را هم ثابت کنم. چه رسد به دانشگاهی که درس خوانده ام و داشتن اثر شماره یک و برندگان گرمی.

نگفتی ازدواج کرده ای؟

نه. من هدف و مسئولیت بزرگی روی دوشم است که تا آنها را انجام ندهم نمی توانم به مسائل شخصی تر بپردازم.

همسر شهرام ناظری همسر حافظ ناظری مهمانان خندوانه کنسرت حافظ ناظری دانلود آلبوم حافظ ناظری بیوگرافی شهرام ناظری بیوگرافی حافظ ناظری اینستاگرام خندوانه

یک گفتگوی فوتبالی با حافظ ناظری

خودم و امثال خودم را می گویم و لطفا به کسی برنخورد! اصولا آدم هایی هستیم که منتظر نشسته ایم (به خصوص در فضای مجازی) تا حاشیه ها را به متن تبدیل کنیم. این قدر متن این حاشیه ها در زندگی مان پررنگ و به اصطلاح دوستی، گل درشت می شود که از اصل قضیه وا می مانیم. آن وقت اگر هم به ما انتقاد کنند بهمان برمی خورد و در همان فضای مجازی زمین و زمان را مورد لطف و مرحمت قرار می دهیم. بماند…

دنیای هنر که از قضا شامل ورزش نیز هست به شدت دچار اینگونه رفتارها و حاشیه ها می شود. بزرگنمایی حاشیه ها سرگرم کننده است اما اصل نیست. گویا حافظ ناظری هم در برخی از این نکات با من هم عقیده است. او هم معتقد است ما در ورزش ایران، مرد عمل نیستیم. لطفا متن زیر را بدون حاشیه بخوانید.

جریان فارسی صحبت کردن زلاتان چی بود؟

– جریان خاصی نیست. با دوستان جایی بودم که زلاتان هم در آنجا حضور داشت. ما را به هم معرفی کردند. دوست من با شوخی به او گفت من سوپراستار موسیقی ایران هستم. او هم تا این موضوع را شنید به فارسی به من گفت «سلام، حالت چطوره؟»؛ شایدم گفت «سلام، اینجا چه کار می کنی؟» خوب یادم نیست، اول فکر کردم اشتباه می شنوم. با تعجب گفتم «چی؟!» و دوباره جمله اش را تکرار کرد. البته فکر می کنم چون چندی قبل از اینکه زلاتان را ببینیم بازی سوئد و ایران برگزار شده بود، او چند لغت از ایرانی ها یاد گرفته است. به هر حال همه آدم ها چند لغت از هر زبانی را بلدند.

اهل ورزش هستی؟

– اگر بشود بسیار زیاد.

چه ورزش هایی؟

– فوتبال، تنیس، شنا و اسکی.

کدام را بیشتر انجام می دهی؟

– در ایران برای کمبود وقت بیشتر شنا می کنم. در خارج از ایران اسکی می کنم. تابستان ها هم در کانادا تنیس بازی می کنم. فوتبال را هم خیلی دوست دارم اما ۱۵ سالی هست که بازی نکرده ام.

استقلال یا پرسپولیس؟

– بارسلونا (می خندد) اما قرمز را خیلی دوست دارم.

چرا قرمز؟

– من با رنگ قرمز بسیار خوب ارتباط برقرار می کنم.

دقیقا الان حالت چطور است؟

– در فوتبال نتیجه گیری یک مسئله است و خوب بازی کردن مسئله ای دیگر. من در مصاحبه ام در روزنامه گلد گفتم که حتما پرسپولیس از جانب دروازه بان لطمه خواهد خورد. اشتباه پرسپولیس از دست دادن نیلسون بود. دوستان دیگر دروازه بان هم، دروازه بان های بسیار خوبی هستند اما نیلسون امتحان خودش را پس داده بود و من فکر می کنم این تیم نیازمند چنین تغییری نبود. پرسپولیس دچار مشکلاتی است و امیدوارم برانکو بتواند تحولی در این تیم ایجاد کند.

با نیلسون هم از نزدیک آشنایی داری؟

– نه، اصلا.

می دانستی نیلسون آهنگ های شما و پدر را گوش می دهد؟

– چه جالب؛ نه، برایم خیلی جالب است.

روزنامه یا مجله ورزشی هم می خوانی؟

– داخل ایران نه ولی به خواندن روزنامه های ورزشی علاقه دارم و دوست دارم آنها را دنبال کنم. من در نیویورک صبح که از خواب بیدار می شوم، سر میز صبحانه خبرگزاری های مختلف را باز می کنم و اولین قسمتی که می بینم، قسمت ورزشی است.

چه شاخه ای از ورزش را درون خبرگزاری ها دنبال می کنی؟

– فوتبال و البته تنیس. اصولا ورزش تنیس اتفاقات کمی را به دنبال دارد اما فوتبال را به شدت دنبال می کنم، به خصوص فوتبال ایران و اروپا. تمام بازی های بارسلونا را هم نگاه می کنم.

با این همه علاقه چرا ۱۵ سال است که فوتبال بازی نکردی؟

– داخل نیویورک زمین فوتبال به شکل طبیعی وجود ندارد. بیشتر هندبال رواج دارد. البته به خاطر حرفه ام و به خاطر اینکه ساز می زنم نباید زمین بخورم. از این بابت هم نگران هستم که بازی نمی کنم چون زمین خوردن تاثیر زیادی روی دستم می گذارد.

دوست داشتی ستاره ورزشی شوی؟

– باور کن اگر می توانستم ستاره ورزشی شوم، چرا که نه. آدم ها گاهی همان کاری را انجام می دهند که دوست دارند. در این صورت ستاره شدن یا نشدن زیاد فرقی نمی کند. مهمترین قسمت زندگی لذت بردن از آن است نه ستاره شدن اما ورزش واقعا اتفاق خاصی است. همین که ورزش می کنی، ماهیچه هایت با تو حرف می زنند. برای مثال تا به حال به ماهیچه ذوزنقه ای بالابر کتفت فکر کرده ای؟ همین حالا فکر کن! وقتی ورزش می کنی تمام این ماهیچه ها با تو حرف می زنند و صدایشان را هم با گرفتگی و درد عضلانی می شنوی.

این دیدگاه متفاوت نسبت به هر چیزی موجب آزارت نشده؟

– چرا؛ دقیقا برای این موضوع همیشه از من انتقاد می کنند. من وجودم اینگونه است. دیدگاه یک عامل بیرونی است که از درون هر انسانی شکل می گیرد، مثل هر شاعری که شعر حاصل احساسات درونی اوست. مولانا می گوید: «شعر چه باشد بر من تا که از آن لاف زنم/ هست مرا فن دگر غیر فنون شعرا» این یعنی چشمه درونی مثل آتش فشان می جوشد. انسان گوشه ای از احساساتش را با شعر بیان می کند. این دیدگاه من نیست که متفاوت است، گاهی آدم ها می خواهند دید متفاوت داشته باشند اما گاهی از درون متفاوت اند و این دیدگاه پنجره کوچکی به دنیای بیرون می شود.

برگردیم به ورزش؛ بعد از جریان زلاتان حرف و حدیث زیاد بود.

– فقط زلاتان نیست، من با خیلی از آدم ها در عالم ورزش آشنایی دارم. راستش قبل از هر قضاوتی باید فکر کنیم. من قبلا هم با ورزشکاران و هنرمندان زیادی برخورد داشته و با آنها عکس یادگاری گرفتم؛ مثل پائولو مالدینی، دل پیرو و خیلی های دیگر. گاهی اوقات شما صبح از خواب بیدار می شوید و می بینید شخصی با یک هنرمند مشهور یا یک ورزشکار عکس گرفته است. این موضوع می تواند تردیدبرانگیز باشد اما برای من که سابقه این نوع رفتارها را دارم این تردید وجود ندارد. در هر صورت هر کاری که من انجام دهم نه امروز بلکه تا زمانی که در ایران هستم حاشیه ساز و چالش برانگیز خواهد بود.

یک عکس ساده که این حرف ها را ندارد. هر کسی عکس زلاتان را می بیند فکر می کند زلاتان خواهش کرده تا با من عکس بگیرد. اساسا زلاتان انسان عصبی و پرخاشگر است و در این عکس او لبخند دارد و من کاملا جدی ایستاده ام، شاید همین موضوع موجب حساسیت های زیادی روی این عکس شده باشد. با این حال از امروز شما بدانید که من قرار است به نوکمپ بروم و اگر با مسی عکسی گذاشتم، تعجب نکنید. اصولا در نیویورک و شهرهایی نظیر آن کم پیش می آید داخل یک کافه و رستوران هنرمندان، ورزشکاران و حتی آدم های بزرگ را نبینید. اصلا آمریکایی ها یک ضرب المثلی دارند که می گوید: «اگر بتوانید یک هفته در نیویورک زندگی را تحمل کنید، در همه جای جهان می توانید راحت زندگی کنید.» آنجا خرج زندگی خیلی بالاست و برای همین بیشتر مختص آدم های خیلی مشهور یا خیلی موفق است. رقابت در آنجا بسیار زیاد است. خیلی طبیعی است که در آنجا تصادفا با این آدم ها برخورد کنید.

کدام فوتبالیست را دوست داری؟

– مطمئنا علی کریمی. علی کریمی هم نابغه بود، فقط باید از او درست حمایت می شد. معتقدم اگر از علی کریمی حمایت می کردند یکی از نابغه های فوتبال جان می شد. علی دایی و مهدوی کیا هم فوتبالیست های بسیار خوبی هستند. چند بازیکن جدید هم هستند که باید به آنها توجه کرد مثل امید عالیشاه. من تعجب می کنم چرا کی روش از او به تیم ملی دعوت نمی کند. امیر صادقیان هم اگر کنترل شود، واقعا آینده دار است و نبوغ مختص فوتبال را دارد.

در خانواده هم کسی اهل ورزش هست؟

– ورزش در سطوح بالاتر به هنر تبدیل می شود و هر ورزش در سطوح بالاتر به هنر تبدیل می شود و هر کسی از دیدن آن لذت می برد. هر خانواده ای جذب این نوع زیبایی و هنر می شود.

در دوران کودکی در کوچه فوتبال بازی می کردی؟

– بسیار زیاد. در آن موقع ها بازیکن مورد علاقه ام عابدزاده بود چون قدم بلندتر از سایرین بود و موها و چشم هایم سیاه بود، دوستانم می گفتند شبیه عابدزاده هستم. در آن زمان دروازه بانی می کردم و فوروارد هم بازی می کردم. یادم هست که سفارش داده بودم و برایم تیر دروازه با تور درجه یک ساخته بودند. همیشه چند دستیار داشتم و هر روز ساعت یک به بعد به دوستانم خبر می دادم، تیر دروازه را می آوردند و داخل خیابان می بستیم. در خانه همسایه ها را می زدیم و بچه هایی که فوتبال بازی می کردند را از خواب ظهر بیدار می کردم. از ساعت ۲ بعدازظهر تا هشت شب فوتبال بازی می کردم و در نهایت خاکی و زخمی به خانه برمی گشتیم.

کدام محله بودید؟

– خیابان آپادانا.

پنجره کسی را هم شکستید؟

– هزاران بار. چقدر توپمان درون خانه های مردم افتاد.

توپ تان را هم پاره می کردند؟

– چند بار. ما پسرها با فرهنگ فوتبال بازی کردن بزرگ شده ایم.

به عنوان کسی که گاهی از بیرون به ورزش ایران نگاه می کند، نظرت چیست؟

– ما در ورزش ایران خیلی حرف می زنیم و عمل نمی کنیم. باید بدانیم انسان ها واقعیت ها را می فهمند.

به همین شهرتی که داری راضی هستی؟

– من شهرتی ندارم و برای پیدا کردن آن دست به هر کاری نمی زنم و جلب توجه نمی کنم. ما می توانیم به سادگی شهرت پیدا کنیم، بدون اینکه کارهای عجیب و غریب کنیم.

کیس صنعتی استوک

منبع

شما احتمالا این مطالب را نیز دوست دارید...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *